خبرگزاری مهر، گروه بین الملل: با گذشت ۲۸ روز از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نهتنها اهداف اعلامی این عملیات محقق نشده، بلکه شواهد فزایندهای از بنبست راهبردی و شکستهای میدانی و سیاسی برای طرفهای متجاوز در حال آشکار شدن است. این جنگ که با حملات گسترده و کشتار غیرنظامیان از جمله دانشآموزان بیگناه آغاز شد، بهسرعت ابعاد انسانی، امنیتی و اقتصادی گستردهای پیدا کرده و واکنشهای متفاوتی را در رسانههای بینالمللی برانگیخته است.
رسانههای جهان هر یک با رویکردهای خاص خود، تلاش کردهاند روایت این جنگ را شکل دهند؛ بررسی این بازتابها میتواند تصویری روشنتر از وضعیت واقعی جنگ و چشمانداز آن ارائه دهد.
رسانه های غربی
گاردین در مقاله ای نوشته است: «توهم پیروزی آسان از طریق حملات هوایی، آمریکا را به جنگی دیگر کشانده است. قرار بود برتری در آسمان، پیروزیای سریع به همراه بیاورد. اما تاریخ نشان داده که این وعده، بیشتر شبیه به نسیمی زودگذر بوده است. برای فهم ریشههای استراتژی نظامی دونالد ترامپ در قبال ایران و لحن تند و تهاجمی پیت هگزت وزیر دفاعش، باید ۱۰۵ سال به عقب برگردیم. سال ۱۹۲۱، یک سال پیش از آنکه بنیتو موسولینی و پیراهنسیاهانش به رم لشکرکشی کنند و دوران فاشیسم را آغاز کنند، ژنرالی ایتالیایی به نام جولیو دوهه کتابی منتشر کرد به نام «تسلط بر آسمان» که انقلابی در شیوه جنگآوری پیشنهاد میداد. حرف او این بود که پیروزی در آینده، دیگر از طریق جنگ خندقی و فرسایشیِ جنگ جهانی اول به دست نمیآید. در عوض، کلید پیروزی در بمبارانهای هوایی در مقیاس بزرگ است؛ نه فقط هدف قرار دادن سربازان دشمن، بلکه زدن غیرنظامیان، زیرساختها و لجستیک پشت جبهه. با استعارهای تلخ و هولناک نوشت: «اگر میخواهی یک گونه را منقرض کنی، کافی نیست همه پرندههای در حال پرواز را بزنی. مؤثرترین روش این است که تخمها و لانهها را سیستماتیک نابود کنی.» نظریههای دوهه که تأکیدش بر «شکستن روحیه مردم غیرنظامی» بود، الهامبخش هیتلر در استفاده از نیروی هوایی شد – از حملاتی مثل بمباران گرنیکا گرفته تا بمباران بیامان لندن. اما همین نظریهها، نظریهپردازان نظامی آمریکاییِ شیفتهی فناوری مثل ژنرال کورتیس لمی را هم مجذوب خود کرد؛ همان کسی که بمباران آتشین دهها شهر ژاپن را مدیریت کرد، مینگذاری هوایی آبراههای ژاپن (عملیات «گرسنگی») را اجرا کرد، حملات هستهای به هیروشیما و ناکازاکی را در کارنامه دارد و بعدها فرماندهی هوایی استراتژیک نیروی هوایی آمریکا را بر عهده گرفت. معلوم نیست پیت هگزت اصلا اسم کتاب دوهه را شنیده یا نه، اما به نظر میرسد که ردپای تفکرات آن افسر ایتالیاییِ، در لابهلای گزارشهای پرشور و مغرورانه وزیر دفاع درباره «خشم حماسی» – همان جنگی که ترامپ با حملات هوایی علیه ایران راه انداخته – دیده میشود. با وجود اینکه هگزت ادعای یک استراتژی جدید آمریکایی را مطرح میکند و «رهبران احمق سیاسی و نظامی گذشته» را تحقیر مینماید، وعدهی او برای «مرگبارترین و دقیقترین کارزار هوایی تاریخ» کمتر شبیه یک رویکرد نوآورانه به جنگ است و بیشتر به نسخهی بازیافتشدهای از همان چیزهای تکراری میماند.»
اندیشکده شواری روابط خارجی آمریکا نیز در گزارشی نوشته است: «جنگ ایران، استراتژیهای امنیت انرژی آسیا را بازتعریف میکند. در عرض چند هفته، جنگ ایران ابهامات گستردهای درباره آینده خاورمیانه ایجاد کرده و اقتصاد جهانی را به لرزه درآورده است. قیمت نفت به شدت افزایش یافته، چرا که تهران عملا تنگه راهبردی هرمز را بسته و بسیاری از تولیدکنندگان نفت و گاز طبیعی مایع در خلیج فارس فعالیت خود را کاهش داده یا متوقف کردهاند. از زمان آغاز جنگ، تمامی بازارهای بزرگ سهام سقوط کردهاند و بانکداران مرکزی، اقتصاددانان و سیاستگذاران هشدار دادهاند که تداوم جنگ میتواند تورم را افزایش داده و رشد اقتصادی جهان را با اختلال مواجه کند. کریستالینا جورجیوا، مدیرعامل صندوق بینالمللی پول، گفته است افزایش ۱۰ درصدی قیمت انرژی در صورت تداوم یکساله، تورم جهانی را ۴۰ واحد پایه افزایش داده و رشد اقتصادی جهان را کاهش خواهد داد. به گزارش آژانس بینالمللی انرژی، جنگ بالفعل جهان را با «بزرگترین اختلال تاریخ» در عرضه نفت مواجه کرده است. تأثیر شوک نفتی و بحران گاز طبیعی مایع در آسیا بهویژه چشمگیر بوده؛ منطقهای که بسیاری از اقتصادهای پیشرو آن سهم محدودی از انرژی هستهای دارند و به شدت به سوختهای فسیلی وارداتی از خاورمیانه وابسته هستند.»
اندیشکده کارنگی هم در مقالهای با عنوان «جنگ ایران، آمریکا را ناامنتر میکند» نوشت:« جنگی که به نام تأمین امنیت آمریکا آغاز شد، نتیجهای معکوس داشته است. دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا، در ماه فوریه «تهدیدهای قریبالوقوع» را انگیزه خود برای آغاز جنگ با ایران اعلام کرد. اما نزدیک به یک ماه از شروع درگیریها میگذرد و آمریکا به جای آنکه امنیت خود را تأمین کند، روزبهروز بیش از پیش به منافع خود لطمه میزند. این جنگ به جای ایجاد جهانی همسو با منافع آمریکا، ائتلافهای واشنگتن را مختل کرده، نظامی را قدرتمند ساخته که نسبت به آنچه ترامپ قصد حذفش را داشت، دشمنی بیشتری با آمریکا دارد و موجی از ضدیت با آمریکا را برانگیخته است. اکنون که ترامپ در تلاش است راهی برای خروج از جنگ بیابد، ایران نسبت به نیات و انگیزههای او بدبین است و این بدبینی شکاف میان دو طرف را عمیقتر کرده است. مجموع این عوامل به بیاعتمادی نسبت به واشنگتن دامن زده که ثبات آمریکا را در کوتاهمدت و بلندمدت با مخاطره مواجه میکند.»
فارن افرز نیز در گزارشی نوشته است:« هنگامی که آمریکا و اسرائیل در اواخر فوریه بمباران ایران را آغاز کردند، دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا و مشاورانش احتمالا تصور میکردند که میتوانند نظانم ایران را تضعیف کنند و اوضاع به سرعت پایدار شود، همانند عملیات نظامی برای برکناری نیکولاس مادورو رئیسجمهور ونزوئلا، در ماه ژانویه. اما آنچه رخ داده، بیشتر به جنگ روسیه در اوکراین شباهت دارد تا مداخله سریع واشنگتن در ونزوئلا. پاسخ شدید ایران به جنگی فرسایشی و بنبستی احتمالی انجامیده که مشابه درگیری در اوکراین است. آمریکا راهی روشن برای دستیابی به پیروزی قاطع در پیش رو ندارد و در معرض خطر گرفتار آمدن در جنگی بیپایان قرار دارد. واشنگتن احتمالا ناچار خواهد بود به نتیجهای توافقی در ایران تن دهد.طرح پانزدهمادهای صلح که ترامپ ارائه کرده نشان میدهد واشنگتن به نیاز برای یافتن راهی جهت خروج از جنگ اذعان دارد.»
رسانههای عربی و منطقهای
وبسایت العهد در مقاله ای به قلم «حسن رباح» نوشت: «پس از انقلاب ۱۹۷۹، آمریکا با تغییر جایگاه ایران از کشوری وابسته به قلمروی مستقل، چهار دهه تلاش برای سرنگونی نظام آن را آغاز کرد. این تلاش شامل حمایت از گروهکهای تروریستی و صدام در جنگ تحمیلی، اعمال تحریمهای فلجکننده و هدایت ناآرامیهای داخلی مانند اعتراضات ۲۰۰۹، ۲۰۱۱، ۲۰۲۲ و تحرکات تجزیهطلبانه در کردستان در ۲۰۲۶ بود. در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ رویارویی به جنگ مستقیم نظامی کشیده شد. با این حال، گستردگی جغرافیایی ایران، خودکفایی دفاعی، وحدت ملی و اتحاد با قدرتهای شرقی، نقشههای واشنگتن و تلآویو را ناکام گذاشته است. اکنون ایران همچنان استوار است و آمریکا و اسرائیل در تله استراتژیکی گرفتارند که نتوانستهاند از آن رهایی یابند.
المیادین در مقاله ای به قلم «حسن لافی» تحت عنوان «جنگ ترکیبی: واشنگتن، تهران و «تل آویو» چگونه منازعه در لبه پرتگاه را مدیریت می کنند؟» وضعیت جنگ ترکیبی آمریکا، ایران و اسرائیل را در آستانه نقطه حساس میان تشدید نظامی و راه حل سیاسی بررسی کرد. به باور نویسنده، آمریکا با راهبرد «مذاکره زیر آتش» فشار را افزایش می دهد؛ ترامپ همزمان از دیپلماسی و طرح پانزده ماده ای سخن می گوید و با استقرار نظامی در خلیج فارس، شرایط را برای توافقی به نفع خود آماده می کند، اما این دیپلماسی ممکن است پوششی برای عملیات گسترده تر باشد. اسرائیل با وجود استقبال از طرح آمریکا، نگران توافقی «بد» با ایران و باقی ماندن تهدید هسته ای و بالستیک است و در تنگنایی راهبردی، ناچار به همراهی با واشنگتن است. ایران با بهره گیری از جغرافیا، ظرفیت بالای تحمل ضربات و ابزارهایی مانند تهدید تنگه هرمز، عجله ای برای پایان جنگ ندارد و تضمین عدم تکرار جنگ را شرط اصلی می داند. نویسنده در پایان چهار واقعیت را برجسته می کند: شکست نظامی سریع دشمن، تبدیل دیپلماسی به ضرورت، پایین تر بودن هر توافق احتمالی از سطح خواست آمریکا و اسرائیل، و قدرت ایران در تحمل هزینه ها و افزایش مستمر فشار بر دشمنان.
وبسایت الجزیره در گزارشی به موضوع تصمیم احتمالی آمریکا برای خارج کردن اورانیوم غنی شده ۶۰ درصدی از ایران پرداخت و نوشت:« آمریکا در حال بررسی عملیاتی برای استخراج ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصدی ایران است که پس از حمله ژوئن ۲۰۲۵ در چندین مکان از جمله سایتهای مخفی توزیع شده است. این عملیات احتمالی نیازمند پیادهسازی حدود هزار نیروی ویژه، حفر در زیر آوار و انتقال کپسولهای چندتنی با هواپیماهای سنگین است. چالشهای اصلی شامل تهدید موشکی و پهپادی ایران، خطر انفجار و ریزش تونلهای احتمالی، پیچیدگی جابجایی مواد رادیواکتیو و تأمین امنیت یک باند فرود در خاک ایران است. کارشناسان این مأموریت را به دلیل ماندن طولانی نیروها در منطقه و عدم قطعیت اطلاعاتی، یکی از دشوارترین و پرمخاطرهترین عملیاتهای ویژه معاصر توصیف کردهاند.»
وب سایت اسکای نیوز در گزارشی به چالش های پیش روی آمریکا برای اشغال جزیره خارک پرداخت و نوشت: دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا، امکان اعزام نیروی زمینی برای تصرف جزیره خارک، مرکز استراتژیک صادرات نفت ایران را بررسی میکند. با این حال نیروهای آمریکایی در معرض تهدید پهپادهای انتحاری، مینهای دریایی و حملات موشکی قرار خواهند گرفت. تحلیلگران معتقدند این اقدام به جای پایان سریع جنگ، به گسترش و طولانیتر شدن آن منجر شده و تلفات آمریکا را افزایش میدهد.
پروفسور کرم آلکین کارشناس مسائل اقتصادی در روزنامه صباح ترکیه مینویسد: «با هدف قرار دادن تنگه هرمز و قطع جریان انرژی که ایران آن را در اولویت اقدامات خود قرار داده است، یکی از شکنندهترین رگهای سیستم تأمین جهانی هدف گرفته شد. از این گذرگاه باریک هر روز حدود یکپنجم نفت جهان و یکچهارم گاز طبیعی مایع عبور میکرد. اکنون این جریان تا حد زیادی مختل شده و افزایش سریع قیمت نفت خام و گاز طبیعی، هم هزینههای سنگین انرژی را برای شرکتها و خانوارها به همراه آورده و هم خطر کمبود انرژی را مطرح کرده است. همزمان، بهتدریج این واقعیت درک میشود که «گره هرمز» تنها به مسئله انرژی محدود نیست. تحلیل تازه مؤسسه «کیل» که در سال ۱۹۱۴ تأسیس شده و از مراکز معتبر پژوهش اقتصادی در جهان به شمار میرود، نشان میدهد که مسئله هرمز بسیار فراتر از یک شوک معمول نفتی است. گره اصلی در واقع جایی شکل میگیرد که پیوند پنهان میان انرژی و امنیت غذایی دچار اختلال میشود.»
احمد هاکان، سر دبیر روزنامه حریت ترکیه نیز در مقاله امروزش نوشته است: «ترامپ درباره جنگ رویاهای زیادی داشت: میخواست نظام را سرنگون کند، نتوانست. میخواست ایران را به تسلیم وادار کند، نتوانست. میخواست بر نفت ایران مسلط شود، نتوانست. میخواست افراد مورد نظر خود را بر سر کار بیاورد، نتوانست. میخواست ایران را به ونزوئلا تبدیل کند ، نتوانست. واقعیتهای تلخ، همه این رویاها را بر باد داد. در نهایت فقط یک خیال برای ترامپ باقی ماند: باز کردن تنگه هرمز. یعنی با باز کردن هرمزی که پیش از جنگ هم باز بود، قرار است پیروزی اعلام کند.»
سایت خبری جنگ نیوز پاکستان نوشت: «جنگی که قرار بود در چند روز به نتیجه برسد به یک بنبست پیچیده و فرسایشی تبدیل شده است.در آغاز، تصمیمگیران آمریکایی به رهبری ترامپ با تصور یک عملیات سریع، حملهای را با هدف حذف رهبری ایران و ایجاد تغییر نظام طراحی کردند. این راهبرد بر این فرض استوار بود که پس از حذف ساختار قدرت، مردم ایران علیه حکومت اعتراض می کنند و زمینه برای یک دولت همسو با غرب فراهم میشود. با این حال، واقعیت میدان جنگ برخلاف این پیشبینیها رقم خورد. ایران نهتنها دچار فروپاشی نشد، بلکه با انسجام داخلی بیشتر و بهرهگیری از تاکتیکهای جنگ نامتقارن، مسیر درگیری را تغییر داد. بهویژه با تهدید و انسداد تنگه هرمز، فشار اقتصادی و روانی گستردهای بر بازار جهانی و نیروهای آمریکایی وارد شد. در ادامه، جنگ از یک تقابل کلاسیک به «جنگ فرسایشی» تبدیل شد؛ جایی که زمان، هزینه و فرسودگی به عوامل تعیینکننده بدل شدند. آمریکا در این شرایط با چالشهای جدی مواجه شده و اهداف اولیه خود، از جمله تغییر نظام یا مهار برنامههای هستهای و موشکی ایران، عملا به حاشیه رانده شدهاند. ایران با مدیریت هوشمندانه بحران، توانسته موازنه را به نفع خود تغییر دهد، در حالی که آمریکا در جستجوی راهی برای خروج از این بحران پیچیده است.»
رسانههای چین و روسیه
راشا تودی در گزارشی به بررسی دلایل پشت پرده تغییر لحن ترامپ از تهدید ایران به درخواست مذاکره پرداخته و نوشته است:«اگر آمریکا واقعا در جنگ پیروز میشد، نیازی به مذاکره نداشت. بنابراین اصرار واشنگتن بر دیپلماسی، نشانه عدم برتری قاطع و هزینههای بالاتر از حد انتظار جنگ است. ترامپ به دنبال راهی برای پایان جنگ با کمترین آسیب به وجهه سیاسی خود و احتمالا قربانیکردن وزیر جنگ به عنوان مقصر احتمالی است. اما ایران مذاکره را نمیپذیرد و راهبرد «طولانی کردن جنگ» را در پیش گرفته است، زیرا باور دارد هر روز ادامه درگیری، هزینههای نظامی، اقتصادی و اعتباری آمریکا را افزایش داده و موقعیت ایران را قویتر میکند.»
رودی کنس نماینده بلژیکی پارلمان اروپا در گفتگو با راشا تودی گفت: «مردم عادی اروپا با جنگ ایران مخالفند و خواستار صلح هستند، اما مقامات غیرمنتخب اتحادیه اروپا به دلیل نفوذ لابیهای نظامی و صنایع تسلیحاتی از سیاستهای جنگی واشنگتن پیروی میکنند. کشورهای اروپایی موضع واحدی ندارند؛ اسپانیا و ایتالیا جنگ را نقد کردهاند، اما فرانسه از محکومیت صریح خودداری کرده و حضور نظامی خود را در منطقه افزایش داده است. مقامات بروکسل نیز بیشتر به خاطر عدم مشورت آمریکا با آنها ناراضیاند تا خود جنگ. بسیاری از مقامات ارشد اتحادیه اروپا (مانند فون در لاین و کالاس) منتخب مردم نیستند و از صنایع بزرگ نفع می برند؛ آنها به حرف لابیهایی گوش میدهند که هزینههای انتخاباتیشان را تأمین کردهاند. مشکل اصلی این است که برای جنگ همیشه بودجه هست، اما برای مسکن، درمان و خدمات اجتماعی پولی وجود ندارد و مردم اروپا با افزایش هزینههای نظامی به بهای تضعیف رفاه عمومی مخالفند.»
ژاک هوگارد نظامی فرانسوی با ۲۶ سال سابقه و فرمانده سابق نیروهای ناتو در کوزوو، در گفتگو با اسپوتنیک تهدید آمریکا برای پیادهسازی نیرو در جزیره خارک را عملیات فریب میداند، زیرا معمولا محل واقعی حمله را از پیش اعلام نمیکنند. به اعتقاد او، حتی با بمباران اولیه سنگین، آمریکا نمیتواند موفق شود و یگان اعزامی دریایی آن هم منهدم خواهد شد. در شرایطی که توان موشکی ایران حفظ شده و این کشور از پشتیبانی چین و روسیه برخوردار است، هرگونه پیادهسازی نظامی نیرو توسط آمریکا «فاجعه» خواهد بود. هوگارد حتی شورش ژنرالهای آمریکایی در صورت صدور دستور حمله زمینی را محتمل میداند و معتقد است واشنگتن به دروغ القا میکند که ایران خواهان مذاکره است، در حالی که خود آمریکا مخفیانه به دنبال «خروج از این کابوس» است. به گفته او، شرایط روشن ایران عبارت است از: خروج آمریکا از خاورمیانه، پرداخت غرامت، لغو تحریمها و کنترل کامل ایران بر تنگه هرمز.
اسپوتنیک در گزارشی از تبعات بسته شدن باب المندب نوشته است: «اگر آمریکا یا اسرائیل به حملات زمینی به جزایر یا حریم ایران دست بزنند، ایران احتمالا جبهه جدیدی را در تنگه استراتژیک بابالمندب باز خواهد کرد تا فشار بر اقتصاد جهانی و نیروهای آمریکا افزایش یابد. این تنگه با عرض ۲۶ تا ۳۲ کیلومتر، مسیر عبور ۱۲درصد از تجارت دریایی جهان از جمله ۱۰درصد نفت دریایی، ۸درصد الانجی و حدود ۳۰درصد تجارت کانتینری است.در جریان جنگ غزه (۲۰۲۳-۲۰۲۵)، انصارالله یمن که همسو با محور مقاومت هستند، توانستند تردد کشتیهای مرتبط با اسرائیل و آمریکا را عملا مسدود کنند و دو کارزار نظامی آمریکا نتوانست جلوی آنها را بگیرد. بسته شدن بابالمندب علاوه بر تحمیل هزینههای سنگین (۱۰ تا ۳۰ روز افزایش مسیر کشتیرانی از آسیا به اروپا برای دور زدن قاره آفریقا) و فشار بر اسرائیل (که تنها بندر آن در ساحل دریای سرخ ورشکسته می شود) باعث می شود شرق افریقا با قحطی و بیثباتی راهبردی روبرو شود.»
خبرگزاری تاس روسیه نوشته است: تشکیل یک نیروی ضربت نظامی برای اسکورت کشتیهای تجاری در تنگه هرمز راه حل بلندمدتی نیست و نمی تواند ایمنی کامل را تضمین کند، چرا که همچنان خطر اصابت پهپاد یا موشک به کشتی ها وجود دارد. تنها راه بازگشت تردد آزاد کشتی ها، کاهش تنش و پایان دادن به درگیری است.
بر اساس گزارش سی جی تی ان چین، نظرسنجی مؤسسه ایپسوس نشان میدهد ۵۵ درصد از آمریکاییها از افزایش قیمت بنزین متأثر شدهاند و ۲۱ درصد تأثیر زیادی را در زندگی خود گزارش کردهاند. رانندگان تاکسی و شهروندان عادی در نیویورک نیز میگویند که این افزایش قیمت، بودجه روزمره آنان را محدود کرده و مجبور به صرفهجویی در مصرف سوخت شدهاند. یک راننده تاکسی گفت که به دلیل افزایش قیمت بنزین، رانندگان چاره ای جز کاهش هزینه های خود ندارند و پول اضافه ای هم برای بنزین زدن ندارند. یک نگهبان امنیتی نیز گفت دیگر نمی تواند هر طور که میخواهد رانندگی کند و پیش از بیرون رفتن، مقصدش را به دقت می سنجد.
رسانههای رژیم صهیونیستی
تایمز اسرائیل در گزارشی در مورد خطرات بالای حمله به خارک نوشت:«ایران پدافند هوایی، مین گذاری، انواع تله و نیروهای نظامی را در جزیره افزایش داده است. نیروهای آمریکایی در حین عبور از تنگه هرمز و هنگام استقرار در معرض موشکها، توپخانه و پهپادهای انتحاری ایران قرار دارند. حتی با اشغال جزیره، ایران میتواند هفتهها یا ماهها به حملات به خطوط کشتیرانی و تأسیسات انرژی منطقه ادامه دهد. یوآف گالانت (وزیر جنگ پیشین اسرائیل) اشغال خارک را حرکتی سرنوشتساز اما بسیار دشوار و نیازمند هماهنگی پیچیده نظامی میداند. در اسرائیل نگرانند که پایان جنگ بدون نابودی کامل اورانیوم غنیشده یا توقف توان موشکی ایران، یک «شکست راهبردی» محسوب شود.»
روزنامه «اسرائیل هیوم» نیز به بررسی سناریوهای پیش روی آمریکا و اسرائیل برای پایان جنگ با ایران پرداخته است. سه سناریوی اصلی برای اقدام ترامپ عبارتند از: اعلام پیروزی یکطرفه و پایان جنگ بدون توافق مشخص، دستیابی به توافق با ایران (در ازای بازگشایی تنگه هرمز یا اعمال محدودیتهای هستهای)، ادامه جنگ برای چند هفته به منظور تعمیق دستاوردهای نظامی. هرگونه پایان جنگ که منجر به خروج ۴۳۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده از ایران نشود، برای اسرائیل یک شکست راهبردی و تهدید وجودی محسوب میشود.»
روزنامه «هیوم» اسرائیل در مقاله ای دیگر امکان «سرنگونی نظام ایران» از طریق اعتراضات داخلی را بعید دانست. نویسنده مقاله تأکید میکند ادعای امکان آغاز اعتراضات در ایران با اقدام خارجی یک باور غلط است. اعتراضات را نمیتوان از بیرون خلق کرد، بلکه معترضان باید «شناسایی، تقویت و هدایت» شوند. حتی سازمانهای اطلاعاتی هم قادر به ایجاد اعتراض با فشار یک دکمه نیستند. نویسنده در پایان می نویسد هیچ اقدام خارجی (حتی عملیات نظامی چشمگیر) به فروپاشی نظام نخواهد انجامید و در بهترین حالت یک «دستاورد تاکتیکی» باقی میماند.
روزنامه معاریو با نقل سخنان آتشین دو مقام محلی (که در آنها از بیتفاوتی کامل رژیم صهیونیستی نسبت به نبود پناهگاه، فروپاشی زیرساختها و فرار جمعیت به شدت انتقاد کردهاند)، کابینه اسرائیل را «فلج شده، بیشرم و بدون وجدان» توصیف میکند که میلیاردها شِکِل را به جای ایمنسازی اسرائیل حیف و میل کرده است. نویسنده معاریو با اشاره به جابجایی نتانیاهو با «اتاقک ضدگلوله شخصی» در حالی که مردم عادی پناهگاهی ندارند و نیز اختصاص میلیونها شِکِل برای بازسازی خانه شخصیاش در قیصریه، رفتار نتانیاهو را «نماد بیمسئولیتی و خودخواهی محض» میخواند. وی همچنین به تأثیر همسر نتانیاهو در انتصابات و حذف مدیران اشاره میکند. بخش مهم مقاله به افزایش خشونت شهرکنشینان در کرانه باختری علیه فلسطینیان اختصاص دارد. نویسنده معتقد است کابینه با آزاد گذاشتن عمدی یهودیان متخلف عملا به آنها «مجوز قتل» داده و ارتش و پلیس نیز در برابر این پدیده سکوت کردهاند. او هشدار میدهد که این روند به آتشی تمامکننده برای خود اسرائیل تبدیل خواهد شد.
۲۳:۰۰ - ۱۴۰۵/۰۱/۰۷
۰۸:۳۳ - ۱۴۰۵/۰۱/۰۸


نظر شما